محمد بن حسين البيهقي
1134
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و تنها شدن ، مصدر باب تفعل - معنى جمله : مىخواست كه در اين مسئله تنها خود انديشد و تصميم بگيرد ( 4 ) - در ايستاد : اصرار ورزيد ( 5 ) - بركات : بفتح اول و دوم جمع بركت ( 6 ) - وصلت افتاد : بفتح اول و سكون دوم پيوند زناشوئى بسته شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 717 شمارهء ( 22 ) ( 7 ) - دركشيد : حركت كرد و روانه شد ( 8 ) - عتاب : بكسر اول ملامت و سرزنش كردن ، مصدر باب مفاعله ( 9 ) - داماد : ابو العباس خوارزمشاه خواهر سلطان محمود را بزنى گرفته بود ( 10 ) - معنى چند جمله : محمود از وى ( خوارزمشاه ) خواست تا او فرستادهاى معين كند و گسيل دارد تا هر چه انجام پذيرد پيش چشم و در محضر او باشد ولى خوارزمشاه نپذيرفت و نفرستاد ( 11 ) - توسط : ميانجى كردن ، ميانجىگرى و وساطت به انجام رساندن ميان دو گروه يا دو تن ، مصدر باب تفعل ( 12 ) - الفت : بضم اول و سكون دوم انس و دوستى و همدمى و سازوارى ( 13 ) - باز شود : بازرود بازگردد ( 14 ) - مسكت : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ساكت و خاموشكننده ، اسم فاعل اسكات مصدر باب افعال ( 15 ) - ايستاد : شد ( 16 ) - سوار دواسبه : سوارى كه داراى دو اسب باشد تا به نوبت بر هر يكى سوار شود و شتابان بتازد ، موصوف و صفت نسبى ص 1107 ( 1 ) - معنى دو جمله : ولى بايد اين گروهها ( افواج ) را ملزم كرد ( كه به مردم آزارى نرسانند ) ( 2 ) - رعايا : بفتح اول جمع رعيت بمعنى زيردست و تابع و فرمانبردار و مردم عامه ( 3 ) - سبكتازى : تاختوتاز تندوتيز ( 4 ) - تعبيه : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم و فتح چهارم آرايش جنگى ( 5 ) - مراعات : مراقبت كردن و رعايت حال يكديگر كردن ، مصدر باب مفاعله ( 6 ) - كار تباهشده : كار خراب گشته ، موصوف و صفت ( 7 ) - صلاح : بفتح اول خير و نيكى و اصلاح و درست شدن ( 8 ) - منهى : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم جاسوس و خفيهنويس و خبررسان پنهانى ( 9 ) - انفاس : بفتح اول و سكون دوم جمع نفس بمعنى دم - انفاس مىشمردند به كنايه يعنى سخت مراقب اعمال و افكار كسى بودن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 474 شمارهء ( 13 ) ( 10 ) - بازمينمودند : بعرض مىرساندند و اظهار مىكردند ( 11 ) - بياراميد : محمود آرام گرفت و ساكن و ساكت شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 982 شمارهء ( 20 ) ( 12 ) - معنى جمله : جز رنجش مختصرى نبود ، ياى وحدت براى تقليل است ( 13 ) - جمال آن حال : نيكى آن حال ( 14 ) - قوم : مراد بزرگان و سران يا قوم درگاه ( 15 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى به ( 16 ) - كه اين عجز . . . كرديم : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : اين اختلافها ( اختلاف نسخهها ) گواه آن است كه غلطى يا ابهامى در عبارت محسوس بوده است . شايد : كه اين عجز باشد در ملك ، و چون اين ببود ازيشان و پيچيد ما مدتى دراز اينجا ببلخ مقام كرديم الخ ( 17 ) - پيچيد : كار دشوار شد و گره خورد و درهم